نشست تخصصی «مطالعه تطبیقی تنظیمگری هالیوود و سینمای ایران: سانسور در هالیوود» برگزار شد
از سانسور مستقیم تا رده بندی
هالیوود از تنظیم گری به تسهیل گری رسیده است
محمد حسن یادگاری دبیر نشست درباره تاریخ سانسور در سینمای آمریکا گفت: در دهههای نخست پیدایش سینما در آمریکا، هر ایالت به طور مستقل قوانین سانسور خود را اعمال میکرد. این پراکندگی و سلیقهای بودن، با شکلگیری «قانون هیسکد» در دهه ۱۹۳۰ جای خود را به چارچوبی یکپارچه داد. در این قانون، نمایش صحنههای جنسی، مواد مخدر، توهین به مقدسات و تخطی از ساختارهای اساسی جامعه مانند نهادهای حکومتی، آموزشی و مذهبی ممنوع اعلام شد».
او در ادامه به این نکته اشاره کرد که اقتصاد موتور محرک تنظیمگری است و در این باره گفت: « ردهبندی سنی به عاملی اقتصادی تبدیل شده است؛ فیلمهایی که در رده PG-13 یا پایینتر قرار میگیرند، به مخاطبان گستردهتر (به ویژه نوجوانان) دسترسی پیدا میکنند و در نتیجه سود بیشتری عاید استودیوها میکنند. این سازوکار، انگیزهای درونی برای فیلمسازان ایجاد میکند تا محتوا را در چارچوبهایی بسازند که برای بازار انبوه قابل پذیرش باشد».
او درباره کنترل هوشمند و نامحسوس گفت: «امروزه کنترل در هالیوود عمدتاً از طریق «تسهیلگری» و همکاری نهادهای مختلف انجام میشود. برای نمونه، برای استفاده از تجهیزات نظامی در فیلمها، وزارت دفاع آمریکا فیلمنامه را بررسی و نظارت میکند. همچنین، نهادهای مدنی، صنوف حرفهای و حتی گروههای مذهبی در فرآیند ردهبندی و بازخورد به فیلمها نقش دارند».
یادگاری درباره تأثیر سیاستهای کلان بر محتوا گفت: «سیاستهای کلان فرهنگی ایالات متحده نیز بهطور مستقیم در محتوای تولیدات هالیوود تأثیر میگذارد. شروط مربوط به تنوع نژادی و جنسیتی برای دریافت جوایز معتبری مانند اسکار، نمونهای از این تأثیرگذاری است که منجر به تغییر در ترکیب بازیگران و سوژههای فیلمها شده است».
او در پایان اشاره کرد: «تحول هالیوود نشان میدهد که میتوان از نظام «دستوری و ممنوعهمحور» به سمت مدلی حرکت کرد که در آن «تنظیمگری»، «تسهیلگری» و «انگیزههای اقتصادی» در کنار هم، محتوا را در مسیر اهداف کلان هدایت کنند. به گفته کارشناسان، مطالعه این تجربه میتواند برای سینمای ایران — که به دنبال تعادلی پایدار بین اصالت هنری، مقبولیت عمومی و الزامات سیاستگذاری است — الهامبخش باشد».
نظارت پس از پخش بی معناست
در ادامه نشست احسان رستگار درباره فضای اتهامزنی دوران مکارتیسم و بازتاب آن در فیلم اوپنهایمر توضیح داد و گفت: « با یادآوری دوره مکارتیسم در دهه ۵۰ میلادی آمریکا — که طی آن اتهامزنیهای سیاسی فضای فرهنگی و هنری را فلج کرد — کارشناسان نسبت به پیامدهای فشارهای ایدئولوژیک در عرصه سیاستگذاری فرهنگی هشدار میدهند. این هشدارها در حالی مطرح میشود که در ایران نیز بحث نظارت بر تولیدات فرهنگی و هنری، بار دیگر به کانون گفتوگوهای رسمی تبدیل شده است».
رستگار گفت: «دوره موسوم به مکارتیسم در ایالات متحده (دهه ۱۹۵۰ میلادی) نمونهای کلاسیک از تأثیر مستقیم فضای سیاسی—امنیتی بر عرصه فرهنگ و هنر است. در آن دوران، سناتور جوزف مککارتی با تهیه فهرستی از حدود ۲۲۶ نفر که به همکاری با شوروی یا گرایشهای کمونیستی متهم شده بودند، فضای رعب و اتهامزنی را در سراسر کشور حاکم کرد. هالیوود نیز از این موج در امان نماند و شمار زیادی از نویسندگان، کارگردانان و بازیگران — صرفاً بر اساس ظن و اتهام — به «لیست سیاه» اضافه شده، شغل و آبروی خود را از دست دادند».
او با اشاره به فضای نظارت بر محصولات هنری در داخل ایران گفت: در داخل ایران نیز بحث دیرینه «نظارت پیشینی» بر تولیدات فرهنگی — به ویژه سینما — بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. در نشست اخیر کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، برخی نمایندگان خواستار حذف یا تعدیل نظارت پیشینی شدند. در مقابل، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به «قانونی بودن تغییرات ساختاری»، هشدار داد که حذف این نظارت میتواند به تولید و پخش بیضابطه آثار و حتی گرایش به محتوای مستهجن و مخرب برای خانوادهها بینجامد.
رستگار در پایان گفت: «مطالعه دورههایی مانند مکارتیسم — و نیز آثار فرهنگی بزرگ مانند «اپنهایمر» — برای دانشجویان و سیاستگذاران ایرانی میتواند آموزنده باشد. آنها بر این باورند که فهم سازوکارهای اعمال فشار ایدئولوژیک و پیامدهای آن، به طراحی نظامهای تنظیمگری کارآمدتر و کمآسیبتر در عرصه فرهنگ کمک خواهد کرد. در این میان، دیدن و تحلیل فیلمهای جهانی مهم — با وجود نقدهایی که ممکن است به برخی جنبههای آنها وارد باشد — به عنوان بخشی از آموزش حرفهای و توسعه ذهنیت نقاد توصیه میشود».

نظر شما :